هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست .
حیف و صد حیف که دگر باره سرو بلند بالایی به خاک افتاد . قهرمانی ، پهلوانی که مدال او از هر مدالی مهم تر و با ارزش تر بود . مدال انسانیت ، شجاعت ، شهامت . مدال صداقت ، صمیمیت . جوان رعنایی که یک جهان در اندوه او بغضش شکست و گریست .
دریغ و افسوس از این جوانان با غیرت که با پرونده ها و اتهاماتی مبهم و نا روشن و با دادرسی های غیر شفاف و پر از پرسش و ابهام محکوم و از دست می روند و دزدان و اختلاس گران با محاکماتی نرم و شاید نمایشی ، پس از مدتی حبس دوباره آزاد و به غارت و چپاول مشغول می شوند . دزدانی که املاک میلیاردی هدیه می گیرند و دوستانی دارند که کل لواسان را بنام آنها می کنند . شرمتان باد .
جای آن است که خون موج زند در دل لعل ...
...
برچسب:
نویسنده: پرهام فدایی