خرید بک لینک

تلو . ربطی به تتلو ندارد . ربطی به تلو تلو خوردن هم ندارد . تلو ، بر وزن ولو . جایی است در شمال شرق تهران . که برای رفتن و رسیدن به آن باید که از میدان های اول و دوم و سوم و نمی دانم چندم تهرانپارس می گذشتی تا می رسیدی به تلو .

میدان تیر تلو . سی سال پیش . که بعد از پایان دوره آموزشی در پادگان صفر یک تهران ، برای اردوی پایان دوره ما را بردند به تلو . سال شصت و هشت . در همین روزها . که برف آمده بود تا کمر و با چه زحمتی سنگرها را گودال های شبیه قبر بود تمیز کردیم و بر فراز آنها چادر زدیم و در دمای چند درجه زیر صفر سه روز و دو شب آنجا ماندیم .

شاد و سرحال با اتوبوس های ارتش رفته بودیم اما زمان برگشتن همچو لشکر شکست خورده ، خسته و خاک و خلی پیاده برگشتیم . و از میدانهای چند گانه تهرانپارس که می گذشتیم و مردمی که ما را می دیدند و چه تیاترها و مسخره بازی ها و بگو و بخندها که در طول راه به منصه ظهور نرساندیم .

باری . دوران سربازی بود . دورانی که به شهادت همه سربازان همه دنیا دورانی است ناخوش . اما چون به پایان می رسد و هر چه می گذرد باز هم به شهادت همه سربازی رفته های عالم امکان ، دوران خوشی بوده است . چندانکه شاید بتوان گفت دوران خوش آن بود که در سربازی بسر رفت ، باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود !

یادش بخیر .

برچسب: نویسنده: پرهام فدایی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 19:50

صفحه بندی